یه ذره محبت...
یه ذره محبت...
مهربانی را وقتی دیدم که کودکی میخواست با آبنبات کوچکش آب شور دریا را شیرین کند
یکشنبه 18 تیر 1385
نشانی من

 

من نشانی از تو ندارم! اما نشانی ام را برای تو می نویسم:

 در عصرهای انتظار! به حوالی بی کسی ام قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن. و وارد کوچه پس کوجه های تنهایی شو! کلبهء غریبی ام را پیدا کن! کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام! در کلبه را باز کن. و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا خواهی دید با بغضی کویری! که غرق عصارهء انتظار پشت دیوار دردهایم نشسته ام 


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آبان 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 12759